دو روزه فهمیدم آدمی که من همه چیزمو باهاش شریک میشدم و همه ایده ها و نظرامو بهش میگفتم و همه لحظه های سخت و خوب و بد و پیشرفت هاش پیشش بودم ، بهم بگاه منفعتی داره! بهم میگه من رضا رو راضی کردم تو هم توی پروژه باشی و گفتم چون واسمون منفعت داره بزار باشه و رضا اصلا راضی نبوده!
این در حالی بود که ایده واسه من بود ، پروپوزال رو من نوشتم ، ایده رو من صفر تا صد به فارسی تبدیل کردم که بتونه درکش کنه چون حتی معنی asset رو نمیدونست ، خودش آمد جلوی من نشست و گفت چند درصد پروژه رو داشته باشی راضی هستی که هیچی نپردازی و ما اجراش کنیم ؟ گفتم ۴۰ تا ، و حالا میگه پروژه واسه شرکته با همه منافعش و تصمیم اخرم من میگیرم!!
هرچی میخوام بهش فکر نکنم نمیشه و اشکام میریزه ، برای آدمی که من همه جوره بهش ایده دادم و همراهی کردم ،،،
البته از رفتارهای اخیرش متوجه شده بودم که بمن فقط به چشم بانک نگاه میکنه اما اینکه به زبون بیاری خیلی دردناکه!
چند روز پیشم مهربون شد گفت بیا از اکانت من استفاده کن ، هنوز ی ساعت نشده بود گفت ببین اگر خوبه دفعه بعدم با هم بگیریم، خودم این اکانت رو براش گرفته بودم که کارای سایتمو بکنه و هنوز هیچ کاری نکرده و بهانه میاره که میخوام شروع کنم استرس میگیرم! نمیگه دارم کارای شخصی خودمو انجام میدم...
منت میگذاره این کارایی من میکنم زیرساختیه و اعتبارش برای پروژه تو هم هست!!!
ولی نمیگه روزی که من بهش اعتماد کردم فقط ی کارمند بود توی شرکت دکتر که نمیدونست پروژه شخصی چیه!!! هنوز سایت خودشم لانچ نشده بود! هرچی من برای سایتم گفتم رفت واسه خودش اورد بالا و حالا من شدم دوست منفعتی!!!!!
برچسب:
نویسنده: itsmeanew