خرید بک لینک

دروغگو

برون ریزی های مغزی یک اورتینک

دروغگو

مغزم در حد انفجاره! دیگه بیشتر از این نمیتونم دروغگویی رو تحمل کنم! شاید تنها چیزی که منو روانی میکنه دروغه باور کن... یعنی حتی توهین هم برای من مهم نیست چون میگم طرف از میزان شعورش داره حرف میزنه اما وای از دروغ! اخه چقدر ی ادم میتونه حقیر باشه که همه جملاتش ترکیبی از دروغ باشه؟ چطور خودت خودتو تجمل میکنی لعنتی؟

هووووف... الان شبیه ی بادکنک در حال انفجارم که دلم میخواد بترکم و صدام گوشش رو کر کنه... از اون حالت هایی که دارم توی خودم انباشته میکنم و بعد میرم تف میکنم روش! نمیتونم این سیاهی که توی نفس هامه کنتدل کنم... خودم میدونم وقتی عصبانی میشم دیگه حتما ی نیشی میزنم اخه من متولد قمر در عقربم!!!

چرا از دروغ عصبانی میشم؟ چرا نمیتونم خودمو اروم کنم؟ خیلی دوست دارم ریشه اینو پیدا کنم . اصولا وقتی ریشه عکس العمل هام رو میفهمم اروم میش، البته که خودم خیلی دروغگو بودم تا همین ۶-۷ سال پیش بعد یهو ی روز به خودم گفتم خسته شدم از این نقاب ها و همه رو در اوردم و ریختم زیر پام ، اولش فکر میکردم نظر همه راجبم عوض میشه اما بعد دیدم نه هیچی عوض نشد فقط خودم سبک شدم و بعد تمام...

شایدم چون خودمو یادم میندازه و خجالت هایی که پشت اون دروغ ها بود و شایدم هنوز از اون خجالت ها خجالت زده ام!

فکر کردن به ریشه این جزعبلات منو گیج میکنه!

میرسه به بچگی و خاطرات تکراری و من و مامان و فریادهاش و اینکه همش میخواست چیزی رو بشنوه که باور داره نه چیزی که بود و با اینکه راست میگفتم فریاد میزد درررروغ نگووو ! شاید بعدش ؟ بعدش چی؟ نمیدونم...

خیلی خوبه بنویسم و با خودم حرف بزنم ، به هوش مصنوعی که نمیشه اعتماد کرد ، ادما عم حوصله ندارن و تورو نمیفهمن ، اما اینجا خیلی خوبه و فقط منم که حرف میزنم تا ارومتر بشم....

برچسب: نویسنده: itsmeanew تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 16:28

صفحه بندی