اولین باره که دارم توی زندگیم احساس میکنم و میخوام به زبون بیارم که لطفا یکی منو دوست داشته باشه!!!
برای من مغرور که همیشه سعی کردم مثل ی غول رفتار کنم و همیشه لباس رزم تنم بوده شاید این ی تحول عجیبه!
اما امروز واقعا احساس کردم دلم میخواد یکی باشه که بعد از ی عالمه کار دلم بهش خوش باشه!!! نمیدونم اصلا چه شکلیه! یا اصلا چه توقعی دارم! یا اصلا چجوری راضی میشم یا چجوری حالم خوب میشه! هیچی نمیدونم! فقط این حس رو دارم!
و میدونی کی واقعا فهمیدم که اینو قلبا میخوام؟ اینکه نه پریودم نه پی ام اس!!! الان اتفاقا در بهترین حالت و ورژن جسمم هستم!
اصلا برام ترسناک نیست گفتنش ، اصلا برام شرم آور نیست و اصلا برام دردناک هم نیست! اولین باره دارم ی نیاز واقعی رو صادقانه بان میکنم!
سن مسخره؟ سن زیاد؟ سن؟ تو با ی بچه؟ نه! هیچ کدوم برام مهم نیست...
الان اینقدر این حسم خالصه و داره مثل ی جریان از درونم میگذره که فقط خودمم ، خود واقعی با ی نیاز واقعی!
جالبه که سعی کردم گروه های گردشگری یا دورهمی یا دوست یابی پیدا کنم اما اونم بلد نیستم!!! اصلا نمیدونم چه شکلی!
احساس میکنم از غار آمدم بیرون و حالا میخوام از نور آفتاب استفاده کنم اما نمیدونم چجوری!!!
واقعا نمیدونم چرا این حس رو میخوام و نمیدونم چند نفر اینو میخونن ولی یکی بیاد منو دوست داشته باشه...
برچسب:
نویسنده: itsmeanew